از دیدن نمایش سنگ و سبو میآیم و کاملاً عصبانیم.
بنظرم نخود نخود، هرکه رود خانه خود. روشنفکر را چه به حوزه دین؟! رها کنند مارا. بگذارند همین یک دین برای ما اُملها باقی بماند.
آیا واجب شده که تعزیه مدرن داشته باشیم؟ از آن طرف، آیا مدرنیته اگر بشنود ما تعزیهمان را هم مدرن کردهایم خودش خندهاش نمیگیرد؟
آدم بدش میآید از این بازخوانیهای تقلیلگرایانه و بیجهتشان از رویدادهای دینی. بدش میآید از این بهکارگیری ابزارهایی که هیچ نسبتی با دین ندارند در ارائه مفاهیم دینی. تمام حس بنیادگرایی آدم را بیدار میکند آن اداواطوارهای بازیگران زنشان.
آی روشنفکر، پدرت خوب، مادرت خوب، دست به این دین نزن تو را به خدایی که میپرستی..بد خراب میکنی، بد!
امتحان میانترم و پایانترم کلاس زبان همیشه ثابت است. یعنی اگر کسی را پیدا کنی که ترم قبل امتحان داده باشد و سوالات را یادش باشد، سوالات امتحان برایت لو رفته!
میگفت: «خواهرم یه ترم از من پائینتره. امروز امتحان میانترم دارن. الـــــــتماس میکرد چندتا از سوالا رو بهش بگم. اما من نگفتم.»
پرسیدیم: خب چرا به بیچاره نگفتی؟
گفت: «اگر سوالارو بهش بگم، امکان داره یه وقت تاپ استیودنت بشه، برا ترم بعد، موسسه نصف شهریه رو بهش تخفیف میده. حرومه.»
این پست را میل کردم برای دوستانی که میدانم اهل وبلاگخوانی نیستند. متن زیر را یکی از دوستان برایم فرستاد. توضیح اینکه نویسنده ارشد جامعهشناسی میخواند و به حجاب و بقیه چیزها و اینها (!) اعتقادی ندارد و ذهنش پر است از سوال و نقد و خیلی هم سخت راضی میشود!
«زهرا جان حالا یک آخوندی هم آمد و یک کمی درد اجتماع داشت نمیشود که اینطور نقدش کرد. اتفاقا بحث جالبی بود. به نظرم خیلی شیرین آمد. فکر کردم شاید اگر به من اینطوری درباره حجاب میگفتند یککمی خوشم میآمد و به اصطلاح شاید متحول میشد. کارکردهای اجتماعی دین است که بایدگسترشش داد توی زمانهای که خبری از کرامات و معجزات نیست و از آسمان هم نواهایی که رابعه عدویه می شنیده نمیآید، بگذار شاید پای استدلالیان راهمان ببرد.»
فلذا
جناب حاجآقای پناهیان!
من معذرت میخوام! به کار خودتون ادامه بدید! باتشکر!