• وبلاگ : چشم و چراغ
  • يادداشت : جائي براي زن ها نيست!
  • نظرات : -1 خصوصي ، 26 عمومي
  • درب کنسرو بازکن برقی

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
       1   2      >
     
    + قافله 
    اشتباه برداشت کرديد خواهر
    همسران نويسندگان راه فکر نکنم تا حالا مطلب چنداني براي راه نوشته باشند. حداقل من که نمي‌شناسم. عرض شد "براي" راه کار مي کنند نه "در" راه. تفاوتش قابل درک است؟
    + هادي 

    سلام به خانم قدياني و بقيه؛

    مي‏بينم كه اين دعوي هنوز ادامه دارد، بابا بس كنيد اين دعوي را اين بحث‏ها هميشه بوده و خواهد بود گويا! بيخيال برادرا و خواهرا!

    البته با خواهش بسيار!

    + قافله 
    جهت اطلاع...
    فهرست چند زن که براي مجله راه کار مي کنند:
    همسر اقاي جليلي
    همسر آقاي مودب
    همسر آقاي ميري
    همسر آقاي زاده محمدي
    همسر آقاي همازاده
    همسر آقاي سعيدي
    همسر آقاي...
    همسر آقاي...
    خواستيد زنگ بزنيد و از تک تک شان بپرسيد که آيا براي اين مجله کار مي کنند يا نه...
    مشکل شما اين است که باور نداريد بسياري از زنان که تعدادشان از همفکران شما بيشتر است بيشتر از آن که دوست دارند خودشان باشند دوست دارند همسر شوهرشان باشند.
    دستگاه فکري شما زن مستقل از خانواده را ترجيح مي دهد در حالي که نه در طبيبعت و نه در عرف اين طور نيست. بعيد مي دانم به مقام مادراني که به فرزندانشان ياد مي دهند به نام فاميلي پدرشان افتخار کنند برسيد و از اين کار لذت هم ببريد.
    پاسخ

    .ماشاءالله چه زود به خصوصيات اخلاقي و كاري كه من در آينده انجام مي دهم ( ياددادن افتخار به نام پدر به بچه ام!!) و دستگاه فكري و مشكلاتم پي برديد. واقعا تبريك دارد! 2.خودتان داريد مي گوييد همسر آقاي ... غير اينها چه كساني؟! آيا شرط نوشتن در راه همسر يكي از تحريريه بودن است؟! 3.اين همسراني كه مي گوييد همكاري كاملا حاشيه اي و محدود دارند. 4.و از اين گذشته من رويكرد كلي راه نسبت به همكاري با زنان را بيان كردم و كاري ندارم كه آقاي فلاني سالي يكبار از همسرش كار چاپ مي كند يانه!5.كجاي دين ما گفته است (زن قبل از اينكه خودش باشد بايد دوست داشته باشد همسر شوهرش باشد؟!!) تا انجا كه من مي دانم همه بايد سعي كنند عبد خدا باشند. 6.اينكه زني دوست دارد بنويسد نشان مي دهد الگوي زن مستقل از خانواده را ترجيح مي دهد؟ ممكن است بگوئيد از كجا به اين نتيجه رسيديد؟!! در اين صورت اگر زن نويسنده اي شوهر نويسنده نداشت چه بايد بكند؟!! 7 . نمي دانم چرا انقدر كامنت تان عصباني بود اما خوب است هنگام انتقاد به ديگران جانب انصاف را نگه داريم و انقدر شتاب زده قضاوت نكنيم:)
    + قلي 
    با کمال تأسف تفسير عوامانه اي از حضور در جاهايي که «سرشان به تن شان مي ارزد» داريد.
    اين طرز فکر اسلامي نيست و زائيده القائات غرب است.

    انصافا تاييد مي شود سخن آخرت!

    + سا 
    سلام
    منظور از حضور دائمي حضور تمام وقت يک زن در جامعه است مثلا به عنوان يک کارمند يا مثل يک مرد که از صبح تا شب بيرون از خانه است يا حتي در خانه است ولي فکر و تمرکزش به کار ديگري است
    آيا او مي تواند همسر مناسبي براي شوهرش و مادر خوبي براي فرزندانش باشد؟
    البته لطفا صفر و يک به قضيه نگاه نکنيد و نسبت به حالت ايدهال که زن تماما در اختيار خانواده باشد مقايسه کنيد
    متشکرم
    پاسخ

    سلام. بستگي دارد به خيلي چيزها. مثلا جو خانواده، خصوصيات همسر، توانايي هاي زن، تعداد و سن فرزندان، شغل زن وو...

    در پاسخ به سا:

    به نظر من جدا از بحث هاي عقلي و نقلي كه در مورد حضور زنان در جامعه مي شود، آنچه مي تواند برايمان حجت باشد براي عمل،‏ نظرات آقاست. نظرات ايشان هم خيلي واضح است و هر كدام از بياناتشان در جمع زنان را بخوانيم،‏ ديدگاهشان را متوجه مي شويم.

    يك نمونه اش:

    (بعضي افراط مي كنند،‏بعضي تفريط مي كنند. بعضي مي گويند فعاليت اجتماعي اجازه نمي دهد به خانه و شوهر و فرزند برسيم،‏پس فعاليت اجتماعي نبايد بكنيم. بعضي مي گويند چون خانه و شوهر و فرزند اجازه نمي دهد فعاليت اجتماعي كنيم،‏پس شوهر و فرزند را بايد رها كنيم. هردو غلط است. نه اين را به خاطر آن،‏نه آن را به خاطر اين،‏نبايد از دست داد.)

    بيانات در اجتماع زنان خوزستان،‏20/12/1375

    پاسخ

    بسيار ممنون

    سلام.

    خانم مرشدزاده

    چقدر دلم برايشان تنگش شده!‏معلم كتابخواني اول راهنماييمان بود!

    سلام برسان!

    پاسخ

    سلام. خوش به حالت. عجب معلمي داشتي.
    + عليزاده 
    1. بنده بر روي واژه بحثي ندارم خواهر گرامي! آن اتفاقاتي که بعد از رنسانس در حوزه ي فکري – فلسفي افتاد افتاد و در انقلاب فرانسه به تعين نظام مند اجتماعي رسيد و آمد و آمد و آمد تا رسيد به وضعيت فعلي غرب که ادامه ي انقلاب فرانسه محسوب مي شود، مختصات مشخصي دارد. به اين مختصات مشخص فعلا مي گويند مدرنيته! حال فرد ديگري ممکن است بگويد ايکس يا ايگرگ يا هر اسم ديگر! فرقي نمي کند! مهم معنا و منظومه ايست که در پس واژه قرار دارد و واژه براي تعين زباني آن قرارداد شده است. منظومه اي که در صحيفه کوبيده شده و امام "بربريت"ش مي خواند دقيقا با همين مختصات تبيين شده البته به شکل استعاري، که مخاطب امام نه عده اي آکادمسين و دانشگاهي که مردم عادي بوده اند. مختصات و ويژگيها همان است فقط نامش تفاوت است. پيامبران تمدن فعلي غرب (فيلسوفان) و پست مدرنيستهاي شورشي هم که داد و فغان شان زمين و زمان را برداشته اين منظومه را با همان مختصات توصيف مي کنند منتها با نامي متفاوت. آب، آب است حال فارسي زبان مي گويد آب و انگليسي زبان واتر و عرب زبان ماء!
    2. فرهنگستاني ها و جناب طاهر زاده و تا حدي دکتر داوري اردکاني (و البته برخي ديگر) که ديدگاهشان در اين مقوله خيلي واضح است. شهيد آويني هم هر چند بايد با رويکردي سيستمي تفکرش را رصد کرد ولي به گمانم در "مباني توسعه و تمدن غرب" بوضوح از مدرنيته و تعين غير حق مآبانه اش سخن گفته.

    پاسخ

    استفاده كرديم.
    + ادق 
    سركار خانم قدياني
    شما كه با اطمينان خاطر نسبت به جامعه، تاريخ و کليشه‌هاي ذهني آنها و همچنين از سنگ پراكني‏هايي از ‌جنس عقيده‌هاي تعصب‌زده و عقده‌هاي فروخورده دم مي‏زنيد بهتر است كمي هم به برخي از همين عقده‏هاي فروخورده نگاهي انداخته و با مقايسه آنها در شرايط فعلي، سعي كنيد با درايت بيشتر به حضور زنان در جامعه بينديشيد.
    پيامبر گرامي اسلام (ص) به حضرت فاطمه زهرا(س) فرمودند: چه چيزي براي زن بهتر است؟ ايشان فرمودند: اين كه او هيچ مردي را نبيند. سپس پيامبر گرامي اسلام(ص) حضرت فاطمه(س) را به سينه خود چسباندند و فرمودند: ذريه بعضها من بعض
    پاسخ

    تفسيرش؟ مطمئنا امام خميني بهتر از همه ما تفسير مي كنند. رجوع شود به نظرات امام در مورد زن.
    + عليزاده 
    جاي ديگري نديده ايد جز اين کامنت؟! کم لطفي مي فرماييد!
    شايد روي کم و کيفش بحث باشد اما حداقلش آن است که ديدگاه هاي شهيد آويني، استعاره هاي امام در صحيفه، فرهنگستاني ها، آقاي طاهرزاده و امثالهم چنين رويکردي است. امثال دکتر داوري هم که نه به آن شدت ولي خب رگه هاي فلسفي اش مشهود است. فرديدي ها و امثالهم هم که جاي خود دارند! (مجددا تاکيد مي کنم مرادم از سنت نه فرهنگ و آداب دو نسل قبل است و نه تکنيک و ابزار؛ که مقصود منظومه هاي هستي شناسانه، آنتولوژيک و فلسفي است که استخوان بندي معنايي دو جريان را تشکيل مي دهد. تا جايي که امام چنين منظومه اي را "بربريت" مي خواند.)
    پاسخ

    1.من معناي اصلي مدرنيته را در گفتمان همان جائي مي جويم كه از انجا آمده. از غرب. تا آنجا كه من خوانده ام گفتمان امام پر از اصطلاحات اسلامي (مثل استكبار، مستضعفين، امت و...) است. تنها اصطلاحي كه امام استفاده مي كرد خارج از اصطلاحات شناخته شده اسلامي خلق و توده بود كه مشترك بود با گفتمان ماركسيستي. و اين خيلي موجب تعجب من بوده و هست. در انديشه آويني هم من تابه حال به اين تعريفي كه شما از سنت و مدرنيسم كرديد نرسيده ام. فرديد و اينها را هم نخوانده ام نمي دانم. 2. ببخشيد يك سوال! شما طي الارض مي كنيد؟!! هركدام از كامنت هايتان يك آي پي متفاوت دارد!!
    مجددا سلام
    خطاب به خانم قدياني: سخن شما يکجورهايي درست است ولي مقصود بنده اين معنا از سنت و مدرنيته نبود. مراد مفهوم فکري - فلسفي از اين دو قطبي بود. در چنين "مفهومي" سنت تعين حق است و مدرنيته تعين غيرحق! بيان ساده ترش مي شود يکجورهايي مي شود هماني که شما گفتيد: ديندارانه و غير ديندارانه! اين دو منظومه، هستي شناسي کاملا متفاوتي دارند و حوزه ي معناشان با هم زاويه ي شديدي دارد. استخوان بندي هر منظومه و حوزه ي معنايي هم مبادي هستي شناسانه و فلسفي اش است. اگر از سنت دفاعي مي کنم(که البته مي کنم) با اين رويکرد است.
    خطاب به آقا هادي: منظورتان را متوجه نشدم؟!

    پاسخ

    اينكه (سنت تعين حق است و مدرنيته تعين غيرحق!) را من هيچ كجا نديده ام جز همين كامنت!
    + هادي 

    محمدصادق عزيز؛

    سلام

    چه بگويم! كه از ماست كه بر ماست (البته با ماست دوغ و پونه اشتباه نشود)

    تبصره: البته قابل ذكر نمي دانم كه بنده در يك ديد كلان سن را به شدت بر مدرنيته ترجيح مي دهم و معتقدم طرح جامعه ي ما در پازل سنت بايد چيده شود! و البته تر آنكه اعتقاد به برتر بودن نظام كلان سنت به معناي مورد تاييد بودن همه ي خرده نظامهاي آن نيست!
    پاسخ

    من اين مفهوم دوگانه سنت-مدرنيته را قبول ندارم. اينها مفاهيميست كه غرب بر ما تحميل كرده و متاسفانه چاره نداريم جز اينكه در مباحثمان در دانشگاه و غيره از اين مفاهيم استفاده كنيم. از نظر من فقط دونوع داريم: زندگي ديندارانه و زندگي غير ديندارانه. اصول دينداري را بر هر زماني مي توان منطبق كرد از 1400سال پيش تا ابد. شايد فرم عوض شود اما محتوا يكيست. زندگي سنتي و مدرن بي معناست از نظر من.
    سلام
    آقا هادي
    يكي از خرده نظامهاي آزار دهنده ي سنت همين بحث تبعيض جنيسيتي است. ريشه در اعماق تاريخ و فرهنگ ما دارد و در اعماق ذهن فكري - اجتماعي جامعه ايراني رسوب كرده! هر چند شايد در يك نگاه اوليه ادعايي كه شما مطرح كرده ايد درست آيد ولي اينها ويترين اجتماع است برادر نه بطن معنايي اجتماع! اينها به تعبير دقيق تر كف روي جريانهاي اجتماعي است و در لايه هاي عميق تر چيزي جز اين جريان دارد. چشم ها را بايد شست و عميق تر بايد ديد.
    پاسخ

    بسيار عالي.
       1   2      >