• وبلاگ : چشم و چراغ
  • يادداشت : لپـــــّوي خوردني
  • نظرات : 0 خصوصي ، 7 عمومي
  • ساعت ویکتوریا

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    + من 
    خب حالا که چي؟ چي مي خواي بگي؟خيلي مسخره بود!
    کاش اون دختره ياد گرفته بود که دست محبت کسي رو کوتاه نکنه و با گفتن تشکر، اون محبت رو دريافت کنه.


    هر چقدر به تربيت اون پسره غبطه خوردم، بر تربيت اون دختره نا اميد. چقدر فرق بود بين اين با اون... چقدر تفاوت ها زياد بودند.

    بابت اين پست، چه حس خوبي بهم القاء کرديد خواهرجون. ممنونم ازتون.
    پاسخ

    دختره هم خجالت ميكشيد مادرنه جان.. ببخشيدش حالا :)
    + پريزاد 

    عجب بچه مهربوني...

    نازي...

    من هم مي خواستم توي يکي دو تا پست آينده در مورد بچه هايي بنويسم که با پدرهاشون ميان مسجد. خصوصا دختر بچه ها که اگه صف جلويي ما باشن بنده بايد يک بار ديگه نماز را به جا بيارم از بس که محو اينها مي شم.

    پاسخ

    بسم الله..
    + رستاخيز جان 

    خستگي من هم در رفت!

    20بود

    ممم!! عالي! اين لذتبخش‌ترين پستي بود که در اين هفته خونده بودم.. دست مريزاد.. کودکيتون هميشه همراه..