سفارش تبلیغ
صبا

روزبه‌روز ارادتم نسبت به استاد جمعیت‌شناسی‌مان بیشتر می‌شود، خانم دکتر کاوه. دیروز یک کار بردم پیشش، کلی ایراد گرفت و کلی برام توضیح داد و با یک بغل کتاب و منبع روانه‌ام کرد خانه که تصحیح کنم کارم را. حتی روش صحیح گرفتن منبع را هم یادم داد، کاری که خودم باید بلد می‌بودم!

الان که دارم کار را تصحیح می‌کنم، یعنی درواقع فقط چند مقاله به دانش چند ساعت پیشم اضافه شده، تازه می‌فهمم کارم چقدر پرت بوده و چقدر یک استاد می‌توانسته تحقیرآمیز بهش نگاه کند. خودم با چند ساعت مطالعه بیشتر، الان کار قبلی‌م را به شکل چند برگه کار کاملاً احمقانه می‌بینم!

اما دریغ از یک نگاه تحقیرآمیز که این زن به من و کارم کرده باشد! چقدر پرانرژی سوالاتم را جواب می‌داد و چقدر مهربانانه ایراداتم را می‌گرفت. انگار که حق داشته‌ام آن ایرادات را داشته باشم! خودم که می‌دانم نداشته‌ام. تازه کلی هم باهام راه آمد و ددلاین را عقب برد. چقدر آرامش و امنیت داشتم پیشش.


نوشته شده در  پنج شنبه 90/4/23ساعت  7:27 عصر  توسط زهرا قدیانی 
  نظرات دیگران()


لیست کل یادداشت های این وبلاگ
بیرون از نقش
دیدار یار آشنا
به
پراکنده نویسی، یعنی من هستم.
دلار
ساده
کمتر بهتر است
ندارد
درد دلپذیر
طرز تهیه غذای من
بازم آدم های خوب شهر
[عناوین آرشیوشده]